تبليغاتX



سر سبزترین بهار تقدیم تو باد ... آوای خوش هزار تقدیم تو باد...گویند که لحظه ایست روییدن عشق ...آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد



۩ ۩ ●•▪·کهکشان آرزوها۩ ۩ ●•▪·
۩ ۩ ●•▪·کهکشان آرزوها۩ ۩ ●•▪·

 

 


آنروز که از پس دیوارهای ذهنم گریختی ..

تا سخره کنی عشق سوزانم را ..

ندانستی که بی صدا مرا می شکنی ..

و صبورانه واژه های دلتنگی را ..

در سرمای بغض حنجره ام خرد میکنی ....

و نگاه بی فروغم ..

که بدنبال تو در آسمان دلم پرسه میزند ...

در حسرت رنگین کمانی باقی میگذاری ..

هنوز هم به خط پروازت مینگرم ..

تا در قبرستان دلم ..

به قاب چوبی خیالت رنگی تازه دهم ..

ولی افسوس که انگار فرتوت و ناتوانم ..

و از نگاه چشم براه مانده ام..

دستانی خشک شده ..

و قلبی در خون تپیده انتظاری نمیتوان داشت ..

آخر ..

با کدام معادله ی ریاضی میتوان ..

فاصله ی قلبی که از حرکت ایستاده ..

تا روحی که از قالب جسم گریخته اندازه گرفت ..

هنوز هم برای دیدن لبخند هایت بی قرارم ..

برای دستان پر از احساست ..

و هنوز هم وقتی از تو می نویسم ..

نامه هایم بی اختیار با اشک چشمانم غسل میکنند ..

تا با وضو ..

ناله هایم را بگوش تو برسانند ..

و آنگاه که به دیروز ها فکر میکنم ..

نمیدانم چرا ابلیس جدایی تو را از من ربود ..

و کدامین حادثه ی دلخراش ..

تو را از شاخه سارهای امیدم جدا کرد ..

میخواهم بر خود زخمی زنم ..

تا شاید در دنیای دیگری شاهد عشق تو باشم ..

ولی افسوس که دشنه ی فراقت ..

سینه ام را دریده ..


تا با ربودن شجاعتم ..

به مرگ تدریجیم موذیانه بخندد ..

اما هنوز هم امید در گوشم زمزمه میکند ..

روزی تو خواهی آمد ..



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ پنجشنبه 5 آذر1388 و ساعت 7:35 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

باید از یادم بری

بايد فراموشت کنم

چنديست تمرين مي کنم

من مي توانم ! مي شود !

آرام تلقين مي کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نيست ....

تا بعد، بهتر مي شود ....

فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم

من مي پذيرم رفته اي

و بر نمي گردي همين !

خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم

کم کم ز يادم مي روي

اين روزگار و رسم اوست !

اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين ميکنم

                                       

 



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ پنجشنبه 16 مهر1388 و ساعت 8:3 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

 

میان ما فاصله ای نیست

هنوز صمیمیت بابونه های صحرا را داری

سادگی گریه کودکان را

با سکوت خاص خودت

که به من فهماندی

سکوت مادر صداهاست

تو پر پر بودی

بی آرایش بودی

مثل زندگی من

مثل صورت مادرم

تقدیمم کردی

حالا

به اندازه همین سادگی

همین صمیمیت

همین سکوت

می سرایمت

آرامش عمیقی

ترنم بهترینی

دستانت بخشنده ترینند مرا

و تمامی پنجره ها با سر انگشتان نورانی تو

به سوی سپیده گشاده می شوند

 تو خو د سپید ه ای

 چشمانت

ساده ترین صمیمیت سکوتند

که مرا توان سرودنشان نیست

درد دل با تو چه خوب است

چون تو خوبی و

خوبتر از خوبی

 

 



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ سه شنبه 7 مهر1388 و ساعت 8:15 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

وقتی هوا دلگیره...

 

 

وقتی قفس کوچیکه تن تنگ تر میشه

وقتی هوای هیچ جا واسه نفس کشیدن کافی نیست

وقتی دلت گرفته

وقتی اشکات همین جوری پایین میان

وقتی قلبت بی قراره  
وقتی دستها دوره

وقتی تو نیستی

وقتی من بی توام

وقتی عشق ما به یه نقطه چین بلند رسیده

وقتی همه دلسنگ شدن

وقتی توی اتاقت همه ی عروسکات بهت میخندن

وقتی از در و دیوار اتاق حرف نصیحت بباره

اونوقت یه موجود بی روح میشی که فقط محکومه زندگی کنه

اینجا هوا سرده اینجا آسمون تاریکه

اینجا ستاره نیست اینجا ماه قهر کرده

اینجا چشمها گریونه

اینجا یه قلب بی قراره

اینجا یه دل داره از غصه دق میکنه

اینجا پرنده پر نمی زنه

اینجا کسی عاشق نمیشه


اینجا کسی نمیدونه دوست داشتن یعنی چی

اینجا ساکته اینجا غم گرفته هست

از این همه فاصله از این همه دوری دلم گرفته

کجایی ؟؟!

تکیه گاهم باش

                         

                  



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ جمعه 23 مرداد1388 و ساعت 3:17 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

باید از یادم بری

 

بايد فراموشت کنم

چنديست تمرين مي کنم

من مي توانم ! مي شود !

آرام تلقين مي کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نيست ....

تا بعد، بهتر مي شود ....

فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم

من مي پذيرم رفته اي

و بر نمي گردي همين !

خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم

کم کم ز يادم مي روي

اين روزگار و رسم اوست !

اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين ميکنم



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ یکشنبه 4 مرداد1388 و ساعت 10:26 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

دریا را به آسمان قرض داده ایی

 

 

آن چنان که چشمانت می گویند

         تو

             دریا را به آسمان

                                 قرض داده ای !!

موج خیالت طوفانی مباد

                             ماه دلٰ  دریایی من

                                             



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ پنجشنبه 25 تیر1388 و ساعت 6:40 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

 

تو را به جاي همه ي كساني كه نشناخته ام

                   دوست مي دارم

تو را به جاي همه ي روزگاراني كه نمي زيسته ام

         دوست مي دارم

براي خاطر عطر نان گرم و برفي كه آب مي شود و

بهاي نخستين گناه تو را به خاطر دوست داشتن

                         دوست مي دارم

تو را به جاي همه ي كساني كه دوست نميدارم

 دوست مي دارم...             

                                                

                 

 



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ یکشنبه 3 خرداد1388 و ساعت 7:1 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

 

 

اى هميشه خوب

ماهى هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو
مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اى زلال پاك - !
جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اى هميشه خوب !
اى هميشه آشنا !
هر طرف كه ميكنم نگاه
تا همه كرانه هاى دور
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
در ميان بازوان تو !

ماهى هميشه تشنه ام
اى زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى
ماهى تو جان سپرده روى خاك !

فريدون مشيرى



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ چهارشنبه 13 آذر1387 و ساعت 6:16 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

 

وقتی ...

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم .

و چه سخت است.

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است ،

مثل تنها مردن ،

 

                           

او رفت من خود او را فرستادم رفت ولی پس از رفتن او احساس ،

کردم که هیچ کس را نمی توانم واقعا دوست داشته باشم

باور کنید هیچ نمی دانستم ، که با مرگ او ، عشق من هم برای همیشه

میمیرد ، ولی چه کار می توانم بکنم ... رفته بود .. مرده بود .. و هرچه داشتم

با خودش ، همرا با خودش ، برده بود : وداع را پس از درک این حقیقت تلخ ساختم ...

افسوس ...

                                



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ جمعه 15 شهریور1387 و ساعت 9:15 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

 

 

امشب همه چيز رو به راه است
همه چيز آرام.....آرام  ... باورت مي شود ؟ ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو  "
تو نگرانم نشو !
همه چيز را ياد گرفته ام !
راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم !
ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم ..بي صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چيز را ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي !
ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به ياد تو !
ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن...
و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چيز را ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام که بي تو بخندم.....
ياد گرفته ام بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت....!
ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غیر تو !
ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم ....
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم !
اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام ...
که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت ...

 

 

نمی خواهم برگردی
این را به همه گفته ام
حتی به تو
به خودم
اما نمی دانم
چرا هنوز
برای آمدنت فال می گیرم!!
چرا هنوز
پشت هزاران ترانه خاموش به انتظارت نشسته ام
تا ترا آرزو کنم!!
اما هنوز نمی خواهم برگردی
می دانی که دروغ نمی گویم
اگر هنوز ترا آرزو می کنم
برای بی آرزو نبودن است !!
و شاید هم
آرزویی زیباتر از تو سراغ  ندارم!!
اما هنوز هم نمی خواهم برگردی ......

 

 



نوشته شده توسط ღღஜღღسمیراღღஜღღ تاریخ سه شنبه 5 شهریور1387 و ساعت 2:19 بعد از ظهر

|+|

http://amantes.blogfa.com

>___